تبليغاتX
• *´`*• بهترین ها •*´`*• - حامد بهداد
تو پست قبل صحبت از حامد بهداد شد گفتم این آپ رو به اون اختصاص بدیم.

حامد بهداد هم یکی از بهترین های سینماست که که توانایی های خودش رو در بازیگری با بازی خوبش در فیلم بوتیک به همه نشون داد و به یک چهره شناخته شده تبدیل شد...

او متولد ۲۶ آبان سال ۱۳۵۳ در مشهد است..داراي تحصيلات ليسانس است. عاشق مارلون براندو .شخصیتی جالب و پیچیده دارد.

جدا از دنیای بازیگری گذری هم به دنیای موسیقی زده و صداش رو امتحان کرده.همچنین به تازگی تو گروه دارکوب هم خوانندگی کرده.

نام فیلم هایی که وی تا کنون در آن ایفای نقش کرده

·        ۱ -  تسويه حساب (۱۳۸۶)
۲ -  
دايره زنگي (۱۳۸۶)
۳ -  
مجنون ليلي (۱۳۸۶)

۴ -  
هر شب تنهايي (۱۳۸۶)

۵ -  
آدم (۱۳۸۵)

۶ -  
حس پنهان (۱۳۸۵)

۷ -  
روز سوم (۱۳۸۵)

۸ -  
باغ فردوس، پنج بعد از ظهر (۱۳۸۴)

۹ -  
رقص با ماه (۱۳۸۴)

۱۰ -  
صحنه جرم، ورود ممنوع! (۱۳۸۴)

۱۱ -  
كافه ستاره (۱۳۸۳)

۱۲ -  
بوتيك (۱۳۸۲)

۱۳ -  
اين زن حرف نمي زند (۱۳۸۱)

۱۴ -  
آخر بازي (۱۳۷۹)

مصاحبه با حامد بهداد

بارها از علاقه‌ات به مارلون براندو حرف زده‌اي، مي‌خواهم بدانم اين علاقه از كجا و از كي براي شما به وجود آمده و براندو چه چيزي دارد كه مورد توجه قرار گرفته؟

بيشتر آموزه‌هاي بازيگري كه در طول تاريخ از زمان تئاترهاي يونان تاكنون كه يك گستره فرهنگي پيدا كرده است، به نوعي در مارلون براندو متجلي شده است. اين مانند تجلي فيزيك در آلبرت اينشتين است. به عقيده من اين بازيگر پيشكسوت و برجسته سرچشمه يادگيري است زيرا فكر مي‌كنم تمام آن مفاهيمي كه قرار است از گذشته به ما منتقل شود و ما نيز آن را تجربه كنيم تا ياد بگيريم، در مارلون براندو متجلي شده است. ما با ديدن اين عينيت در وي مي‌توانيم متوجه شويم كه منظور آنها از اين مفاهيم چه بوده و بعد آنها را در بازي خودمان پياده كنيم.

علاقه بازيگري من ربطي به وي ندارد. من از بچگي اين كار را دنبال مي‌كردم و از وقتي كه يادم مي‌آيد به اين حرفه علاقه داشتم، اما وقتي كه با نوع بازي وي آشنا شدم در واقع رنسانسي در كارم به وجود آمد و بيشتر با اين شناخت شكل كار خود را تغيير دادم.

شما ورود خود را در سينما با نقش اول فيلم «آخر بازي» شروع كرديد، چرا ما بعد از اين فيلم ديگر شما را در نقش اول در فيلم‌ها كمتر ديديم؟

من هنوز هم نقش‌هاي اول را در فيلم بازي مي‌كنم. به طور نمونه در فيلم روز سوم من بازيگر نقش اول بودم، اما متاسفانه داوران جشنواره فيلم فجر اين نقش را مكمل ديدند و من را در اين دسته‌بندي قرار دادند، در صورتي كه در جشن خانه سينما كه داوران به صورت تخصصي به اين موضوع مي‌پردازند، به عنوان نقش اول در اين فيلم كانديدا شدم.

آيا براي شما دسته‌بندي نقش‌هاي مكمل و اول وجود دارد؟

براي من فرقي نمي‌كند كه در نقش اول يا مكمل بازي كنم و اين دو هيچ اولويتي براي من ندارند. نقش خوب، نقشي است كه بتوان آن را كار كرد و به عقيده من بايد از نقش لذت برد و با آن به مخاطب لذت داد. به همين دليل زياد براي من تفكيك اين دو اهميتي ندارد. در مجموعه تلويزيوني «يك مشت پر عقاب» نيز من نقش اول را ايفا مي‌كنم. من وقتي نقش‌هاي مكمل را بازي نكنم نمي‌توانم توانايي‌هاي خود را در مقابل ستاره‌هاي امروز نشان دهم. آنها نمي‌توانند نقش‌هاي مكمل را بازي كنند، ايرادي ندارد، من بازي مي‌كنم، اما روبه‌روي آنها مي‌ايستم. در اين لحظه دوست دارم ببينم كت تن كيست؟ از اين رودررويي و جنگ لذت مي‌برم.

چرا هميشه بايد حامد بهداد را در نقش افراد عصبي و افسارگسيخته ببينيم؟ فكر نمي‌كنيد اين موضوع و بازي شما در چنين نقش‌هايي باعث مي‌شود كه هميشه كارگردانان براي چنين كاراكترهايي در فيلم به دنبال شما بيايند؟

من معتقدم بخشي از كارگردانان، منتقدان و حتي مردم ما درك درستي از بازيگري ندارند. براي من همان چند تماشاگر، چند همكار و چند منتقد باهوش و نابغه بس است كه درك درستي از بازي من دارند. من چنين تصورهاي عوام‌الناسي را قبول ندارم.

نقش اميرحسين در سريال «يك مشت پر عقاب» كجا عصبي و افسار گسيخته است؟ يا بازي من در فيلم «آخر بازي» چه شباهت‌هايي به اين افراد دارد؟ هر كدام از بازي‌هاي من يك شكل ديگر هستند، به طور نمونه نمي‌توان بازي من را در فيلم «حس پنهان» با «بوتيك» مقايسه كرد.

با اين تعريف شما از بازيگري بهتر است درباره بيشتر نقش‌هايتان در سينما با هم صحبت كنيم، به عنوان نمونه خود شما نقش‌تان را در فيلم «باغ فردوس» چگونه مي‌بينيد؟

من در اين فيلم نقش يك پسر توسري‌خور، خنثي و به‌درد نخور را بازي مي‌كنم. من در اين فيلم نقشي را به نمايش گذاشتم كه كاراكتري نداشت.

من براي بازي در اين نقش مي‌خواستم ببينم چگونه مي‌توان نقش يك آدم خنثي و بدون كاراكتر را بازي كرد.

بازي در فيلم «آدم» عبدالرضا كاهاني به عنوان يك مامور سرشماري را چطور؟

آن نقش يك تيپ است كه بخشي از طنز، يك بخشي از برخوردهاي احمقانه با مسائل اجتماعي را متجلي مي‌كند. چون سوژه اين فيلم انتزاعي است، بايد يك نگاه احمقانه را در برابرش گذاشت. تا بتوان از درون آن طنز را استخراج كرد. من آن شخصيت مامور سرشناس را يك فرد نادان گرفتم كه حتي به دو دوتا چهارتاهايش و محفوظاتش اعتماد كرده است.

اين شخصيت در فيلم «آدم» معلوم نيست كه مدرك تحصيلي خود را از كدام دانشگاه گرفته است و يا در چه رشته‌اي تحصيل كرده و حالا در اداره ثبت چه مي‌كند؟ او يك فرد نادان است كه من آن را يك تيپ مي‌دانم. بايد اين نقش را به گونه‌اي بازي كرد تا حماقتش نسبت به زندگي و مرگ بيرون بزند.

همان آدم در اين فيلم در انتها تبديل به كاراكتر و شخصيتش متحول مي‌شود. درست است كه ديالوگ ندارد، اما رفتار او را من در نگاهش عوض كردم. اين اتفاق در طول فيلم مي‌افتد. مهم نيست كه اين فيلم در تاريخ سينما گم مي‌شود، اما مهم اين است كه براي من اين كار لذتبخش بود و من اين لحظه آن كار را كردم.

آيا شباهت‌هاي نقش خسرو و اميرحسين را در فيلم كافه ستاره و سريال يك مشت پر عقاب مي‌پذيريد؟ شما در بيشتر فيلم‌هايتان نقش‌هاي برون‌گرا ايفا مي‌كنيد، اما در اين دو كار ما تقريبا بازي دروني از شما مي‌بينيم.

شباهت‌هاي اين دو نقش را مي‌پذيرم. سامان مقدم «خسرو» را در فيلم «كافه ستاره» يك فرد مظلوم ترسيم كرد. او واقعا يك پسر مثبت و مظلوم بود. به عقيده من اين شباهت‌هايي است كه اين دو نقش به خود من دارند. من شخصا در جاهايي مظلوم مي‌شوم و ماجراهايي را با وجود اين كه در آنها حق با من است مسكوت مي‌گذارم. در اين شرايط خودم هم اين گونه مي‌شوم.

اما بايد بگويم كه طبقه اجتماعي اميرحسين و خسرو با هم تفاوت‌هايي دارند. اميرحسين تحصيلات عاليه دارد، اما خسرو با وجود اين كه پسر نجيبي است از محروميت محيط برخوردار است. او مادر، خواهر و فوتبال را بسيار دوست دارد. خسرو از دنيا چيزي نمي‌خواهد. او مي‌خواهد پيشرفت كند و به ژاپن برود. در برابر آدم الواتي كه شوهرخواهرش است، قرار مي‌گيرد. او در مقابل يكسري محدوديت‌هاي ملي، فرهنگي از نوع سواد، گويش و دانش قرار مي‌گيرد اما بچه خوب، مثبت و درون‌گرايي است.

اما آنجايي كه پاي چشم خواهرش را كبود مي‌بيند و متلك مادرش را مي‌شنود، عصيان مي‌كند. او هرگز فكر نمي‌كرد در برابر چنين واقعه‌اي قرار بگيرد. خسرو آدم ترسويي است، اما اميرحسين فرد ترسويي نيست. اميرحسين دانشور در يك مشت پر عقاب درست است كه درون‌گراست و شباهت‌هايي به خسرو دارد، اما او باز تربيت شده است و به نوعي تربيتش صحيح است. او پشتش به شوهرخواهر سياسي‌اش و پدر، مادر و خواهرانش گرم است. او از محبت‌هاي خانواده برخوردار است و كمبود محبت ندارد.

فكر نمي‌كنيد در نقش اميرحسين كمي نوع گويش شما تغيير كرده و به نوعي جويده جويده صحبت مي‌كنيد؟

من نمي‌توانم در سينما بلند صحبت كنم. من هميشه اين مشكل را دارم. من نمي‌دانم چرا بايد ميكروفن صداي من را بشنود. به همين دليل با صدابرداران اصولا به همين دليل در فيلم‌ها مشكل دارم. در سريال منطقي صدابردار فيلم هر وقت كه من آرام صحبت مي‌كردم، مي‌گفت من راضي هستم. به عقيده من منطقي به دليل اين كه بازيگري خوانده است خودش را واسطه بين بازيگري و صدا مي‌كند و محمدرضا موئيني در مكس اين صدا را بالا كشيده است و به نوعي آن را براي مخاطب قابل فهم مي‌كند. او از طرفي هم به خود و هم به من با اين كار كمك كرده است. من نمي‌توانستم در آن لحظه بلند حرف بزنم، چرا بايد از من بخواهند بلند صحبت كنم. من معتقدم با اين كار بازي‌ام غلط مي‌شود.

با تعريفي كه شما از نقش اميرحسين در يك مشت پر عقاب و شباهت‌ها و تفاوت‌هاي آن با نقش خسرو در كافه ستاره كرديد، پس نبايد در طول اين سريال ما منتظر يك واكنش بيروني مانند خسرو از وي باشيم.

در هر شرايط دراماتيكي بايد منتظر يك برون‌فكني باشيم. به هر حال از نوع دروني‌اش يك نوع ريزش و جابه‌جايي است. وقتي شما در خودت چيزي را مي‌خوري، تبديل به فرسايش مي‌شود. بدنت فرسوده، چشم‌هايت پير و صورتت چروكيده خواهد شد، اما وقتي بيرون مي‌ريزي تبديل به فرياد، اشك، ناله و اعتراض خواهد شد. فرقي نمي‌كند ما فقط يك بخش را مي‌بينيم، يك بخش را نمي‌بينيم اما وجود دارد.

چرا ما حامد بهداد را در نقش‌هاي طنز كمتر مي‌بينيم، در صورتي كه شما در فيلم پركاراكتر «دايره زنگي» با 3 دقيقه خيلي خوب درخشيديد و با وجود تمام بازيگران آن فيلم، بازي شما نمود ديگري دارد؟

اميدوارم كار طنز را در وقتش همچون يك برگ برنده رو كنم. در اين فيلم در حقيقت فيلمنامه را خواندم و احساس كردم اين نقش جاي شيطنت دارد، دلم مي‌خواست شيطنت كنم و از طرف ديگر دوست داشتم با اصغر فرهادي فيلمنامه‌نويس اين فيلم ارتباط بگيرم. مي‌خواستم كه براي پريسا بخت‌آور كارگردان فيلم بازي كنم. البته اين موضوع باعث نشد كه بخت‌آور ضرر كند، من به او سرويس دادم. دوست داشتم او را خوشحال كنم. وقتي در چشمانش برق خوشحالي را مي‌ديدم، لذت مي‌بردم. من اين لذت را با دنيا عوض نمي‌كنم.

البته از طرفي مي‌خواستم به فرهادي تست دهم. بازي 5 دقيقه‌اي من در اين فيلم بيشتر يك تست دادن و امتحان بود كه البته اين نقش و بازي من در اين فيلم باعث شد او به من پيشنهاد كار دهد و من به خودم افتخار مي‌كنم زيرا معتقدم فرهادي يكي از بهترين نويسندگان و كارگردانان سينماست.

براي شما دسته‌بندي ژانرهاي سينمايي معنا و مفهوم خاصي دارد و براي بازي در فيلمي مهم است كه در چه ژانري بازي كنيد؟

من همه نقش‌ها را بازي مي‌كنم. من قسم مي‌خورم كه مي‌توانم آدم‌ها را از خانه به سينما بكشانم. من اين كار را مي‌كنم. من به تعداد تماشاگران سينما مي‌افزايم.

فكر مي‌كنم تقريبا يكي از آخرين بازي‌هاي شما در سينما فيلم «مجنون ليلي» قاسم جعفري باشد كه قرار است عيد نوروز به نمايش عمومي درآيد، درباره نقشتان در اين فيلم كمي براي ما توضيح مي‌دهيد؟

فيلمنامه را خواندم و ديدم كه اپيزود خوبي براي بازي دارد، البته جعفري هم معتقد بود كه من به درد اين نقش مي‌خورم. اين فيلم فكر مي‌كنم حدود 5 تا 6 اپيزود دارد كه در هر كدام آنها بازي من حدود 15 دقيقه است. فكر مي‌كنم نقشم در اين فيلم، يك جسارت جاهلانه از نوع كودكانه باشد. بايد فيلم ديده شود و بعد درباره آن بيشتر توضيح داد.

درباره فعاليت‌هاي خود در تلويزيون بگوييد، آيا كار خود را با اين رسانه ادامه مي‌دهيد؟

در حال حاضر چند كار براي تلويزيون كردم و فكر مي‌كنم تا اينجا براي كارنامه كاري‌ام فعلا بس است.

در سينما چطور؟

ببينيد، من مي‌خواهم اين را به مخاطب بگويم كه بايد فيلم در سينما ديده شود. مخاطب بايد براي ديدن فيلم وقت بگذارد و بايد به سالن سينما برود و در طول ديدن فيلم به هيچ چيز ديگر فكر نكند و اگر به چيزي فكر كند تقصير فيلمساز است. بايد با ديدن فيلم درون تماشاچي پالايش شود. سينما بايد بفروشد. سينما جايي است كه بايد به قصه‌ها و داستان‌ها پرداخته شود. در سينما مي‌توان نقد‌هاي اجتماعي را به تصوير كشيد و از ايراد‌ها گفت. ممكن است من از خودم ناراضي باشم اما بازيگري شغل خوبي است و نارضايتي من به يك سري بحران‌هاي اجتماعي و شخصيتي برمي‌گردد. اين حرفه خوبي است و بايد تماشاچي را از اين طريق به سينما كشيد. من اين كار را مي‌كنم.


اینم چند تا عکس از حامد بهداد

 

 

منتظر نظراتون هستم...
+ نوشته شده در ساعت توسط رامینا |