خوب به سلامتی پارالمپیک هم که تموم شد و با گرفتن ۱۴ مدال حسابی بچه ای المپیکی رو کنف کردند
. واقعا باید بهشون گفت خسته نباشید.
بگذریم... این آپ مخصوص بهترین های جشن خانه سینماست که امیدوارم خوشتون بیاد .
• بهترين فيلم
1- باد در علفزارها ميپيچد
2- دعوت
3- ديوار
4- خاك آشنا
5- فرزند خاك
• بهترين كارگرداني
1- رضا ميركريمي براي فيلم به همين سادگي
2- ابراهيم حاتميكيا براي فيلم دعوت
3- محمدعلي طالبي براي فيلم ديوار
4- بهمن فرمانآرا براي فيلم خاك آشنا
5- محمدعلي باشهآهنگر براي فيلم فرزند خاك
• بهترين فيلمنامه
1- رضا ميركريمي و شادمهر راستين براي فيلم به همين سادگي
2- ابراهيم حاتميكيا و چيستا يتربي براي فيلم دعوت
3- اصغر فرهادي براي فيلم دايره زنگي
4- بهمن فرمانآرا براي فيلم خاك آشنا
5- محمدعلي آهنگر و محمدرضا گوهري براي فيلم فرزند خاك
• بهترين فيلمبرداري
1- مرتضي پورصمدي براي فيلم آتش سبز
2- محمود كلاري براي فيلم خاك آشنا
3- تورج منصوري براي فيلم دعوت
4- عليرضا زريندست براي فيلم فرزند خاك
5- محمود كلاري براي فيلم صد سال به اين سالها
• بهترين بازيگر نقش اول مرد
1- صابر ابر براي فيلم دايره زنگي
2-عزتالله انتظامي براي فيلم ستاره ميشود
3- پرويز پرستويي براي فيلم كتاب قانون
4- علي شادمان براي فيلم زماني براي دوست داشتن
5- خسرو شكيبايي براي فيلم ستاره بود
• بهترين بازيگر نقش اول زن
1- دارين خمسه براي فيلم كتاب قانون
2- گوهر خيرانديش براي فيلم دعوت
3- مريلا زارعي براي فيلم دعوت
4- الناز شاكردوست براي فيلم در ميان ابرها
5- فاطمه معتمدآريا براي فيلم صد سال به اين سالها
* بهترين بازيگر نقش مكمل زن
1- نگار جواهريان براي فيلم كتاب قانون
2- نيكو خردمند براي فيلم خاك آشنا
3- فريده سپاهمنصور براي فيلم كتاب قانون
4- مهتاب نصيرپور براي فيلم فرزند خاك
5- رويا نونهالي براي فيلم خاك آشنا
• بهترين بازيگر نقش مكمل مرد
1- امير آقايي براي فيلم زن دوم
2- حامد بهداد براي فيلم حس پنهان ![]()
3- بابك حميديان براي فيلم ريسمان باز
4- داود فتحعلي بيگي براي فيلم كتاب قانون
5- رضا كيانيان براي فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است
و اما چند عکس
.jpg)



ببخشید اگه عکس ها کم بود![]()
خوب اینم از آپ جدید من امیدوارم خوشتون اومده باشه...![]()
![]()
منبع: سینما ما
برد تیم ملی بسکتبال جوانان ایران رو که از بهترین هاست به همه مخصوصا بازیکنان خوب این تیم تبریک میگم.
بالاخره تیم بسکتبال جوانان کشورمون هم قهرمان آسیا شد و هم سهمیه شرکت در مسابقات جهانی ۲۰۰۹ نیوزلند رو بدست آوردند.
در فینال بیستمین دوره از این مسابقات تیم ایران که با شکست سوریه توانست به فینال این مسابقات راه پیدا کنه ، با شکست تیم قزاقستان عنوان قهرمانی آسیا رو با نتیجه ایران 95 – قزاقستان 76
کسب کرد.
به نظر من بچه ها امروز خیلی خوب بازی کردن مخصوصا محمد حسن زاده با اسلم دانک های عالیش ، فربد فرمان که ۱۸ امتیاز گرفت ، مهدی شیرجنگ با پرتاب های ۳ امتیازی عالی که تونست ۲۴ امتیاز بگیره و ... که جزو بهترین ها بودند امیدوارم همشون هرکجا که هستن موفق باشن .
اینم چند تا عکس از مراسم اهدای جوایز




راستی یه خبر دیگه: حامد حدادی به تیم NBA آمریکا رفت . برای این بازیکن خوب هم آرزوی موفقیت میکنیم.![]()
حامد بهداد هم یکی از بهترین های سینماست که که توانایی های خودش رو در بازیگری با بازی خوبش در فیلم بوتیک به همه نشون داد و به یک چهره شناخته شده تبدیل شد...
او متولد ۲۶ آبان سال ۱۳۵۳ در مشهد است..داراي تحصيلات ليسانس است. عاشق مارلون براندو .شخصیتی جالب و پیچیده دارد.
جدا از دنیای بازیگری گذری هم به دنیای موسیقی زده و صداش رو امتحان کرده.همچنین به تازگی تو گروه دارکوب هم خوانندگی کرده.
نام فیلم هایی که وی تا کنون در آن ایفای نقش کرده
· ۱ - تسويه حساب (۱۳۸۶)
۲ - دايره زنگي (۱۳۸۶)
۳ - مجنون ليلي (۱۳۸۶)
۴ - هر شب تنهايي (۱۳۸۶)
۵ - آدم (۱۳۸۵)
۶ - حس پنهان (۱۳۸۵)
۷ - روز سوم (۱۳۸۵)
۸ - باغ فردوس، پنج بعد از ظهر (۱۳۸۴)
۹ - رقص با ماه (۱۳۸۴)
۱۰ - صحنه جرم، ورود ممنوع! (۱۳۸۴)
۱۱ - كافه ستاره (۱۳۸۳)
۱۲ - بوتيك (۱۳۸۲)
۱۳ - اين زن حرف نمي زند (۱۳۸۱)
۱۴ - آخر بازي (۱۳۷۹)
مصاحبه با حامد بهداد
بارها از علاقهات به مارلون براندو حرف زدهاي، ميخواهم بدانم اين علاقه از كجا و از كي براي شما به وجود آمده و براندو چه چيزي دارد كه مورد توجه قرار گرفته؟
بيشتر آموزههاي بازيگري كه در طول تاريخ از زمان تئاترهاي يونان تاكنون كه يك گستره فرهنگي پيدا كرده است، به نوعي در مارلون براندو متجلي شده است. اين مانند تجلي فيزيك در آلبرت اينشتين است. به عقيده من اين بازيگر پيشكسوت و برجسته سرچشمه يادگيري است زيرا فكر ميكنم تمام آن مفاهيمي كه قرار است از گذشته به ما منتقل شود و ما نيز آن را تجربه كنيم تا ياد بگيريم، در مارلون براندو متجلي شده است. ما با ديدن اين عينيت در وي ميتوانيم متوجه شويم كه منظور آنها از اين مفاهيم چه بوده و بعد آنها را در بازي خودمان پياده كنيم.
علاقه بازيگري من ربطي به وي ندارد. من از بچگي اين كار را دنبال ميكردم و از وقتي كه يادم ميآيد به اين حرفه علاقه داشتم، اما وقتي كه با نوع بازي وي آشنا شدم در واقع رنسانسي در كارم به وجود آمد و بيشتر با اين شناخت شكل كار خود را تغيير دادم.
شما ورود خود را در سينما با نقش اول فيلم «آخر بازي» شروع كرديد، چرا ما بعد از اين فيلم ديگر شما را در نقش اول در فيلمها كمتر ديديم؟
من هنوز هم نقشهاي اول را در فيلم بازي ميكنم. به طور نمونه در فيلم روز سوم من بازيگر نقش اول بودم، اما متاسفانه داوران جشنواره فيلم فجر اين نقش را مكمل ديدند و من را در اين دستهبندي قرار دادند، در صورتي كه در جشن خانه سينما كه داوران به صورت تخصصي به اين موضوع ميپردازند، به عنوان نقش اول در اين فيلم كانديدا شدم.
آيا براي شما دستهبندي نقشهاي مكمل و اول وجود دارد؟
براي من فرقي نميكند كه در نقش اول يا مكمل بازي كنم و اين دو هيچ اولويتي براي من ندارند. نقش خوب، نقشي است كه بتوان آن را كار كرد و به عقيده من بايد از نقش لذت برد و با آن به مخاطب لذت داد. به همين دليل زياد براي من تفكيك اين دو اهميتي ندارد. در مجموعه تلويزيوني «يك مشت پر عقاب» نيز من نقش اول را ايفا ميكنم. من وقتي نقشهاي مكمل را بازي نكنم نميتوانم تواناييهاي خود را در مقابل ستارههاي امروز نشان دهم. آنها نميتوانند نقشهاي مكمل را بازي كنند، ايرادي ندارد، من بازي ميكنم، اما روبهروي آنها ميايستم. در اين لحظه دوست دارم ببينم كت تن كيست؟ از اين رودررويي و جنگ لذت ميبرم.
چرا هميشه بايد حامد بهداد را در نقش افراد عصبي و افسارگسيخته ببينيم؟ فكر نميكنيد اين موضوع و بازي شما در چنين نقشهايي باعث ميشود كه هميشه كارگردانان براي چنين كاراكترهايي در فيلم به دنبال شما بيايند؟
من معتقدم بخشي از كارگردانان، منتقدان و حتي مردم ما درك درستي از بازيگري ندارند. براي من همان چند تماشاگر، چند همكار و چند منتقد باهوش و نابغه بس است كه درك درستي از بازي من دارند. من چنين تصورهاي عوامالناسي را قبول ندارم.
نقش اميرحسين در سريال «يك مشت پر عقاب» كجا عصبي و افسار گسيخته است؟ يا بازي من در فيلم «آخر بازي» چه شباهتهايي به اين افراد دارد؟ هر كدام از بازيهاي من يك شكل ديگر هستند، به طور نمونه نميتوان بازي من را در فيلم «حس پنهان» با «بوتيك» مقايسه كرد.
با اين تعريف شما از بازيگري بهتر است درباره بيشتر نقشهايتان در سينما با هم صحبت كنيم، به عنوان نمونه خود شما نقشتان را در فيلم «باغ فردوس» چگونه ميبينيد؟
من در اين فيلم نقش يك پسر توسريخور، خنثي و بهدرد نخور را بازي ميكنم. من در اين فيلم نقشي را به نمايش گذاشتم كه كاراكتري نداشت.
من براي بازي در اين نقش ميخواستم ببينم چگونه ميتوان نقش يك آدم خنثي و بدون كاراكتر را بازي كرد.
بازي در فيلم «آدم» عبدالرضا كاهاني به عنوان يك مامور سرشماري را چطور؟
آن نقش يك تيپ است كه بخشي از طنز، يك بخشي از برخوردهاي احمقانه با مسائل اجتماعي را متجلي ميكند. چون سوژه اين فيلم انتزاعي است، بايد يك نگاه احمقانه را در برابرش گذاشت. تا بتوان از درون آن طنز را استخراج كرد. من آن شخصيت مامور سرشناس را يك فرد نادان گرفتم كه حتي به دو دوتا چهارتاهايش و محفوظاتش اعتماد كرده است.
اين شخصيت در فيلم «آدم» معلوم نيست كه مدرك تحصيلي خود را از كدام دانشگاه گرفته است و يا در چه رشتهاي تحصيل كرده و حالا در اداره ثبت چه ميكند؟ او يك فرد نادان است كه من آن را يك تيپ ميدانم. بايد اين نقش را به گونهاي بازي كرد تا حماقتش نسبت به زندگي و مرگ بيرون بزند.
همان آدم در اين فيلم در انتها تبديل به كاراكتر و شخصيتش متحول ميشود. درست است كه ديالوگ ندارد، اما رفتار او را من در نگاهش عوض كردم. اين اتفاق در طول فيلم ميافتد. مهم نيست كه اين فيلم در تاريخ سينما گم ميشود، اما مهم اين است كه براي من اين كار لذتبخش بود و من اين لحظه آن كار را كردم.
آيا شباهتهاي نقش خسرو و اميرحسين را در فيلم كافه ستاره و سريال يك مشت پر عقاب ميپذيريد؟ شما در بيشتر فيلمهايتان نقشهاي برونگرا ايفا ميكنيد، اما در اين دو كار ما تقريبا بازي دروني از شما ميبينيم.
شباهتهاي اين دو نقش را ميپذيرم. سامان مقدم «خسرو» را در فيلم «كافه ستاره» يك فرد مظلوم ترسيم كرد. او واقعا يك پسر مثبت و مظلوم بود. به عقيده من اين شباهتهايي است كه اين دو نقش به خود من دارند. من شخصا در جاهايي مظلوم ميشوم و ماجراهايي را با وجود اين كه در آنها حق با من است مسكوت ميگذارم. در اين شرايط خودم هم اين گونه ميشوم.
اما بايد بگويم كه طبقه اجتماعي اميرحسين و خسرو با هم تفاوتهايي دارند. اميرحسين تحصيلات عاليه دارد، اما خسرو با وجود اين كه پسر نجيبي است از محروميت محيط برخوردار است. او مادر، خواهر و فوتبال را بسيار دوست دارد. خسرو از دنيا چيزي نميخواهد. او ميخواهد پيشرفت كند و به ژاپن برود. در برابر آدم الواتي كه شوهرخواهرش است، قرار ميگيرد. او در مقابل يكسري محدوديتهاي ملي، فرهنگي از نوع سواد، گويش و دانش قرار ميگيرد اما بچه خوب، مثبت و درونگرايي است.
اما آنجايي كه پاي چشم خواهرش را كبود ميبيند و متلك مادرش را ميشنود، عصيان ميكند. او هرگز فكر نميكرد در برابر چنين واقعهاي قرار بگيرد. خسرو آدم ترسويي است، اما اميرحسين فرد ترسويي نيست. اميرحسين دانشور در يك مشت پر عقاب درست است كه درونگراست و شباهتهايي به خسرو دارد، اما او باز تربيت شده است و به نوعي تربيتش صحيح است. او پشتش به شوهرخواهر سياسياش و پدر، مادر و خواهرانش گرم است. او از محبتهاي خانواده برخوردار است و كمبود محبت ندارد.
فكر نميكنيد در نقش اميرحسين كمي نوع گويش شما تغيير كرده و به نوعي جويده جويده صحبت ميكنيد؟
من نميتوانم در سينما بلند صحبت كنم. من هميشه اين مشكل را دارم. من نميدانم چرا بايد ميكروفن صداي من را بشنود. به همين دليل با صدابرداران اصولا به همين دليل در فيلمها مشكل دارم. در سريال منطقي صدابردار فيلم هر وقت كه من آرام صحبت ميكردم، ميگفت من راضي هستم. به عقيده من منطقي به دليل اين كه بازيگري خوانده است خودش را واسطه بين بازيگري و صدا ميكند و محمدرضا موئيني در مكس اين صدا را بالا كشيده است و به نوعي آن را براي مخاطب قابل فهم ميكند. او از طرفي هم به خود و هم به من با اين كار كمك كرده است. من نميتوانستم در آن لحظه بلند حرف بزنم، چرا بايد از من بخواهند بلند صحبت كنم. من معتقدم با اين كار بازيام غلط ميشود.
با تعريفي كه شما از نقش اميرحسين در يك مشت پر عقاب و شباهتها و تفاوتهاي آن با نقش خسرو در كافه ستاره كرديد، پس نبايد در طول اين سريال ما منتظر يك واكنش بيروني مانند خسرو از وي باشيم.
در هر شرايط دراماتيكي بايد منتظر يك برونفكني باشيم. به هر حال از نوع درونياش يك نوع ريزش و جابهجايي است. وقتي شما در خودت چيزي را ميخوري، تبديل به فرسايش ميشود. بدنت فرسوده، چشمهايت پير و صورتت چروكيده خواهد شد، اما وقتي بيرون ميريزي تبديل به فرياد، اشك، ناله و اعتراض خواهد شد. فرقي نميكند ما فقط يك بخش را ميبينيم، يك بخش را نميبينيم اما وجود دارد.
چرا ما حامد بهداد را در نقشهاي طنز كمتر ميبينيم، در صورتي كه شما در فيلم پركاراكتر «دايره زنگي» با 3 دقيقه خيلي خوب درخشيديد و با وجود تمام بازيگران آن فيلم، بازي شما نمود ديگري دارد؟
اميدوارم كار طنز را در وقتش همچون يك برگ برنده رو كنم. در اين فيلم در حقيقت فيلمنامه را خواندم و احساس كردم اين نقش جاي شيطنت دارد، دلم ميخواست شيطنت كنم و از طرف ديگر دوست داشتم با اصغر فرهادي فيلمنامهنويس اين فيلم ارتباط بگيرم. ميخواستم كه براي پريسا بختآور كارگردان فيلم بازي كنم. البته اين موضوع باعث نشد كه بختآور ضرر كند، من به او سرويس دادم. دوست داشتم او را خوشحال كنم. وقتي در چشمانش برق خوشحالي را ميديدم، لذت ميبردم. من اين لذت را با دنيا عوض نميكنم.
البته از طرفي ميخواستم به فرهادي تست دهم. بازي 5 دقيقهاي من در اين فيلم بيشتر يك تست دادن و امتحان بود كه البته اين نقش و بازي من در اين فيلم باعث شد او به من پيشنهاد كار دهد و من به خودم افتخار ميكنم زيرا معتقدم فرهادي يكي از بهترين نويسندگان و كارگردانان سينماست.
براي شما دستهبندي ژانرهاي سينمايي معنا و مفهوم خاصي دارد و براي بازي در فيلمي مهم است كه در چه ژانري بازي كنيد؟
من همه نقشها را بازي ميكنم. من قسم ميخورم كه ميتوانم آدمها را از خانه به سينما بكشانم. من اين كار را ميكنم. من به تعداد تماشاگران سينما ميافزايم.
فكر ميكنم تقريبا يكي از آخرين بازيهاي شما در سينما فيلم «مجنون ليلي» قاسم جعفري باشد كه قرار است عيد نوروز به نمايش عمومي درآيد، درباره نقشتان در اين فيلم كمي براي ما توضيح ميدهيد؟
فيلمنامه را خواندم و ديدم كه اپيزود خوبي براي بازي دارد، البته جعفري هم معتقد بود كه من به درد اين نقش ميخورم. اين فيلم فكر ميكنم حدود 5 تا 6 اپيزود دارد كه در هر كدام آنها بازي من حدود 15 دقيقه است. فكر ميكنم نقشم در اين فيلم، يك جسارت جاهلانه از نوع كودكانه باشد. بايد فيلم ديده شود و بعد درباره آن بيشتر توضيح داد.
درباره فعاليتهاي خود در تلويزيون بگوييد، آيا كار خود را با اين رسانه ادامه ميدهيد؟
در حال حاضر چند كار براي تلويزيون كردم و فكر ميكنم تا اينجا براي كارنامه كاريام فعلا بس است.
در سينما چطور؟
ببينيد، من ميخواهم اين را به مخاطب بگويم كه بايد فيلم در سينما ديده شود. مخاطب بايد براي ديدن فيلم وقت بگذارد و بايد به سالن سينما برود و در طول ديدن فيلم به هيچ چيز ديگر فكر نكند و اگر به چيزي فكر كند تقصير فيلمساز است. بايد با ديدن فيلم درون تماشاچي پالايش شود. سينما بايد بفروشد. سينما جايي است كه بايد به قصهها و داستانها پرداخته شود. در سينما ميتوان نقدهاي اجتماعي را به تصوير كشيد و از ايرادها گفت. ممكن است من از خودم ناراضي باشم اما بازيگري شغل خوبي است و نارضايتي من به يك سري بحرانهاي اجتماعي و شخصيتي برميگردد. اين حرفه خوبي است و بايد تماشاچي را از اين طريق به سينما كشيد. من اين كار را ميكنم.
اینم چند تا عکس از حامد بهداد




فکر کنم برای شروع مطالبی در مورد سیاوش خیرابی و محسن افشانی که این روزها از بهترین ها هستند مناسب باشه . امیدوارم خوشتون بیاد ولی نظر یادتون نره هااااا.
در ضمن شما هم میتونید بهترین ها رو از نظر خودتون بگین تا اگه دوست داشتین براتون بیوگرافی یا عکس .... ازشون بذارم
***راستی یادتون نره تو نظر سنجی شرکت کنید***
محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.
از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟
افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم.
چطور براي اين كار معرفي شدي؟
افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.
متولد چه سالي هستي؟
افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68.
پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟
افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم.
چرا در رشته هنري شركت نكردي؟
افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.
پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟
افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.
به اندازه پويا درسخوان هستي؟
افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.
با چه معدلي ديپلم گرفتي؟
افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.
قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟
افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.
يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟
افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد.
اجرا هم...؟
افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر.
پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟
افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.
به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند.
چند تا خواهر و برادر داري؟
افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم.
خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟
افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.
بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟
افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور.
↓
خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود
تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست. 
متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟
خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.
براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟
خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند.
اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟
خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند.
پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟
خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم.
كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟
خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم.
سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟
خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم.
خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟
خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند.
در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟
خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم.
او فهميده بود شاگردش بودي؟
خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.
برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟
خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.
رشته تحصيلي شما؟
خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا... ميخواهم براي ليسانس بخوانم.
↓ ادامه
تو چند تا وبلاگ خوندم که میگن سیاوش خیرابی خیلی شبیه حامد بهداد؟؟؟؟!!!!! نظر شما چیه؟
***اینم چند تا عکس از آقا سیاوش که درخواست کرده بودید.***





